|
نمی دانم سکوی سرخ، سکوی پرواز بود یا سقوط؟! کاش یکی از حلزون هایی که هر روز صبح از مرگ حتمی نجاتشان می دهم و نمی گذارم زیر پایم له شوند، برایم دعا کند. دلم قرص نیست، آدم اگر با خودش حرف بزند می گویند دیوانه است، اگر هم حرف نزند می پوسد...دنیای غریبیست نازنین. ادامه مطلب را برای کسانی می گذارم که کلماتم برای چشمانشان ضرر ندارد. شاید این
واپسین درود و بدرود باشد...
تا چشم تو کندوی عسل های جهان است اشکت شکرآویزترین رود روان است زنبور عسل گل به گل از دامن من مست انگار که در دامنه های سبلان است این کوه به عشق تو درآمیخته با گل ! "چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است" من کوهم و ساز تو درآورده به رقصم هر کوه که پابند تو شد رقص کنان است یک بار نگاهم کن و یک عمر برقصان می رقصم و انگشت تعجب به دهان است در موی رگ من عسل اصل معطل گیسوی پر از موجم عسل رود جهان است رودی که به کندوی دو چشمان تو جاریست رودی که برای تو فقط در جریان است زنبور عسل نیش زد و نوش و گوارا کندوی دو چشمان تو از شیره جان است پونه نیکوی مرداد ۸۸
|
About![]()
من Archivesمهر 1388مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
تازه های ادبی |