تبليغاتX
سکوی سرخ





















سکوی سرخ

نمی دانم سکوی سرخ، سکوی پرواز بود یا سقوط؟!

کاش یکی از حلزون هایی که هر روز صبح از مرگ حتمی نجاتشان می دهم و نمی گذارم زیر پایم له شوند، برایم دعا کند. دلم قرص نیست، آدم اگر با خودش حرف بزند می گویند دیوانه است، اگر هم حرف نزند می پوسد...دنیای غریبیست نازنین.

ادامه مطلب را برای کسانی می گذارم که کلماتم برای چشمانشان ضرر ندارد.

شاید این واپسین درود و بدرود باشد...


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعت20:46توسط پونه نیکوی | |

 

تا چشم تو کندوی عسل  های جهان است

اشکت شکرآویزترین رود روان است

زنبور عسل  گل به گل از دامن من مست

انگار که در دامنه های سبلان است

این کوه به عشق تو درآمیخته با گل !

"چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است"

من کوهم و ساز تو درآورده به رقصم

هر کوه که پابند تو شد رقص کنان است

یک بار نگاهم کن و یک عمر برقصان

می رقصم و انگشت تعجب به دهان است

در موی رگ من عسل اصل معطل

گیسوی پر از موجم عسل رود جهان است

رودی که به کندوی دو چشمان تو جاریست

رودی که برای تو فقط در جریان است

زنبور عسل نیش زد و نوش  و گوارا

کندوی دو چشمان تو از شیره جان است

 

                                                                 پونه نیکوی مرداد ۸۸

+نوشته شده در ساعت14:4توسط پونه نیکوی | |