تا که عطر تو می رسد به مشام عاشقت می شوند شب بوها
بادها می وزند و بی خبرند از پریشان هوایی قوها
از ازل پایبند مردابند دل مرداب دیده ای دارند
چند تا از کبوتران بفرست که بپرسند از دل قوها
زیر بال کبوتران حرم گنبدی از طلاست می دانم
که پری زاده های دریا را بعد عمری چه کار با جوها
بال قوها نمی رسد به حرم تا کبوتر شوند توی ضریح
تا بروبد از غبار درت خوش به حال تمام جاروها
عطر روی گلت که می پیچد در شمال و جنوب می پیچد
خوانده مرداب فکر قوها را چون خلیجی که فکر جاشوها
بلم از شوق موج می شکند که به عشق تو نیل بشکافد
می شکافند بی ید بیضا نیل ها را تمام پاروها
دختران سیاه گیسو نیز خویش را نذر خوبی ات کردند
چند عاشق شبیه من داری شاعر از این سیاه گیسوها ؟
عطر روی گلت که می پیچد سنگ بر سنگ بند دیگر نیست
بادها می وزند و گم کردند چند زنبور راه کندوها
تر کنی لب فدای چشم توام تیغ بر حنجره چو اسماعیل
با دلی قرص عاشقت شده ام که شوم خار چشم زالوها
چیده ای توی جاده ها امشب چند تا کرم کوچک شب تاب
باز بیرون زدند از جنگل به هوای زیارت آهوها
مست از عطر مهربانی تو می خورم هی به زائران ضریح
مست تر بی قرار تر از من هی به هم می خورند النگوها
بادها می وزند و می پیچد عطر شیرینی از مساحت شرق
بعد از این شعر برنمی گردند خیل زنبورها به کندوها




