|
دیرگاهیست شعر سرانگشتانم را نسوزانده است و ابیاتم بیات شده اند. تنها همین که این روزها شعر مرا برنمی گزیند...
از چوب بی صدای خداوند می خوریم لب واکنیم مهر دهان بند می خوریم وقتی اجاق مادرم آتش نمی دهد نان نه دوباره غصه لبخند می خوریم دریا هر آنکه خواسته محروممان کند از چشمه های ناب دماوند می خوریم ما کوزه شکسته قومیم و هر زمان از قسمت شکسته شده بند می خوریم بگذار تا تبر بزند شاخ و بال را با شاخه های معجزه پیوند می خوریم تا حق سیب کندنمان را گرفته اند دستی اگر دراز شد و کند می خوریم بگذار سفره های کسان باز تر شود ما سیب ها اگر که بیفتند می خوریم. پونه نیکوی مرداد ۸۳ و غزلی زیبا از جناب آقای فاضل نظری- شاعری ارزشمند. از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست صخره ام! هرقدر بی مهری کنی می ایستم تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتی ست در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم چون شکست آیینه حیرت صدبرابر می شود بی سبب خود را شکستم تا ببینم کیستم زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست کاش قدری پیش از این یا بعد از این می زیستم .
|
About![]()
من Archivesمهر 1388مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
تازه های ادبی |