|
هنگامی که جمشید شاه از کارهای سازندگی فارغ شد، مردمان در آسایش ، کشور در آبادانی ، و همه چیز فراوان بود، به دیوان فرمان داد تا تختی زرین و جواهر نشان برای او بسازند و او را به هوا برند و این روز را آغاز سال نو خواندند به گفته سراینده ملی، فردوسی: چو این کارهای وی آمد به جای ز جای مهی برتر آورد پای محمدباقر مجلسی در کتاب « سماوالعالم» نوشت که به روایت حضرت صادق در این روز حضرت محمد در دشت غدیرخم برای حضرت علی از مردم بیعت گرفت و در همین روز حضرت علی به مردم نهروان غالب شد... شاهان هخامنشی در این روز در تالار آپادانا بار عام می دانند نمایندگان کشورهای خارجی ، استادان، گروه های مختلف به پیشگاه شاه بار می یافتند هدیه می دادند و هدیه می گرفتند. داریوش کبیر در نوروز هر سال به معبد بابل می رفت و دست رب النوع بابل را می گرفت. شاهان ساسانی با شکوه فراوان نوروز را جشن می گرفتند. پادشاه با جامه ابریشمی در بارگاه می نشست و موبدان موبد با سینی بزرگی که در آن نان و سبزی شراب، انگشتر، شمشیر، دوات و قلم و... بود با اسب و باز به پیش شاه می رفت و به شاه شادباش می گفت. سفره هفت سین یا هفت شین (گویا درست تر است) که اشاره به هفت امشاسپندان است. اتش، آیینه، اوستا، گلاب پاشی و نقل سفید ، ظرف آب، آویشن، شاخه های سرو و مورد پلو ماهیف انار و آجیل همه مفاهیم نمادی داشتند. جشن نوروز به بسیاری از کشورهای اسلامی، تا مغولستان در آسیا و مصر و زنگبار در آفریقا رفت. اکبر شاه در هندوستان در سال 1584 نه تنها جشن نوروز و مهرگان را با شکوه هرچه بیشتر جشن می گرفت، بلکه گاهنامه ای ایرانی زرتشتی با نام های فروردین اردیبهشت را جانشین نام ماه های تقویم اسلامی کرد. پادشاهان عثمانی نیز نوروز را جشن می گرفتند. برگرفته از کتاب دیدی نو از دینی کهن . حلول ماه باران های ناخوانده را با این شعر از آقای سعید بیابانکی به همه دوستان عزیز و دشمنان عزیزتر تبریک می گویم. سلام..خوش اومدی ..صفا آوردی این همه عطرو از کجا آوردی ؟ حاشیه ی دامن چین چینت گل سر می ره از زنبیل و خورجینت گل چه چارقد رنگ و وارنگی داری چه دامن سبزو قشنگی داری مگه قرار نبود که بر نگردی حداقل مارو خبر می کردی ! همین دیشب برفارو پارو کردیم دالون و صبحی آب و جارو کردیم تو که هزار تا کشته مرده داری سر به سر گلا چرا می ذاری؟ یه کم بتاب به غنچه های قالی آهای آهای خورشید پرتقالی بهار خانوم ! خوش اومدی به خونه بی تو صفا نداره آشیونه بهار خانوم قربون اسم نازت قربون پاکی چادر نمازت جواب سلام غنچه ها یادت رفت بهار خانوم ..عیدی ما یادت رفت !
از کیسه اش خلیفه که می بخشد یک انگبین تازه سیانور است تقدیر حبّه های بهشتی نیز بر دوزخی ترین رز انگور است تا حلقه غلام شدن در گوش ابن بشیر زهر به ناخن است یاقوت سرخگون بهشتی هم در یک انار بی رگ و ملعون است از کیسه اش خلیفه که می بخشد فرقی نمی کند که چه در جام است انگور یا انار...؟ مهم اینست قربانی اش شکارچی دام است از کیسه اش خلیفه که می بخشد ابلیس نیز توبه به لب دارد بی شک نهال میوه ممنوعه دیگر میان باغ نمی کارد قرعه به نام حبه اول خورد جانش به لب رسید و لبت بوسید ناگاه در تموز نفسهایت یک جرعه شد شراب شد و جوشید نوبت رسید حبه دوم را دور سرت زمین و زمان چرخید آن شب خدا میان دوچشمانت چون ابر نوبهار شد و بارید وقتش رسید و حبه سوم هم خود را سپرد بر لب زهر آلود می خواست تا شراب شود در تو آتش گرفت سینه بینالود وقتی سه حبه مانده فقط تا کفر جایی برای حرف نمی ماند چیزی بجز سه توبه نامقبول در ذهن پیر ظرف نمی ماند فوج کبوتران به تو پیوستند با آهوان تیز خراسانی بر دست ناتوان تو خون می خورد انگشترغریب سلیمانی هفت آسمان بنا شده در آبی بگذار هشتمین به زمین باشد در دوزخ مجسم آدمها مشهد همان بهشت برین باشد. پونه نیکوی آبان ۸۶
|
About![]()
من Archivesمهر 1388مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
تازه های ادبی |