|
خاک را بدرودی کردم و شهر را - چرا که او نه در زمین و شهر و نه در دیاران بود.ـ
ا. شاملو و شعری از من من مست، دریا مست، امشب آسمان مست افتاده زیر پای من نصف جهان مست دارند می رقصند با سکر نگاهم صیاد و آهو و زه و تیر و کمان مست سرمست بیرون زد زمین هم از مدارش رقصیده با من دوره گرد لامکان، مست هر بار دستت استکان را می نوازد من از تو و سویی شراب از استکان مست الماس چشمم در تلألو هی تلو... لو... لو می رود این لؤلؤ در آشیان مست با لای لایی عالمی را خواب کردم گهواره های کودکان با یک تکان مست می دزدی از الماس چشمم برق شب را می خوانی از ناز الهه با بنان مست نور چراغ دزد، خواب پاسبان است در دست داری چلچراغ و پاسبان مست در جستجوی سر نخ دزدانه هایت افتان و خیزان گزمه ها تا کاهدان مست... امشب برای دیدنت از خان گذشتم او باید اما بگذرد از هفت خان مست یادم نمی آید که سی و چند پل را پشت سرم کردم خراب و خانمان مست از مستی من شعر می جوشد چنان می من مست مستم تا به مغز استخوان مست پونه نیکوی خرداد۸۷
|
About![]()
من Archivesمهر 1388مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
تازه های ادبی |