تبليغاتX
سکوی سرخ





















سکوی سرخ

 

تقدیم به مولایی که بیش از انکه قیامش را تحلیل کنیم تجلیل نموده ایم.

خونتاج خنجر از لبه تیز می چکید

تا دست های حادثه را شست و شو دهد

تا پیش چشم هرزه زاغان فال گوش

یک بوسه ملیح به زخم گلو دهد

بر زخم های سینه مولا سلام کرد

خود را کشید و خون خدا از لبش چکید

خونتاج خنجر و لبه تیز آخته

می شد زلال اشک خدا را به چشم دید

خنجر در آن میانه سر از پا نمی شناخت

از بوسه گاه ختم رسل بوسه می ربود

آنقدر تشنه بود به خون گلوی او

انگار رنگ خون کسی را ندیده بود

باران وحی از لب خورشید انتظار

بر نیزه های بی رگ دشمن چکیده بود

آه از نهاد سم ستوران بلند شد                              

آهنگرآه در دل آهن دمیده بود

آتش بیار معرکه یک جرعه آب شد

وقتی فرات بوسه به دستان ماه زد            

بازوی او به فاتح خیبر کشیده بود-

مردی که حرف های دلش را به چاه زد

سرمست دست بوسی او موج قد کشید                                 

تا ماه را شکار کند مشک جان گرفت

آن سو میان خیمه شوریده دختری

دست دعا به گوشه ای از آسمان گرفت

 وقتی که رد شد از همه سو نامه امان

زد دست رد به سینه یک قوم آسمان

آب از سر فرات گذشت و بهانه بود

حتی دریغ جرعه ای از جوی مولیان

بس کاخ ها که روی گسل ها بنا شدند

بس نعل ها که بر تن خورشید تاختند

بس پنجه ها که مأمن شمشیر بوده اند

 بس موج ها که در تب لب ها نواختند

باید در انتظار نشستن بهار را

خورشید پشت ابر که پنهان نمی شود

دریا اگر دریغ کند موج ابر را

این آسمان که در خور باران نمی شود

نقاش شعر می کشد و بوم مثنوی ست

شاعر قلم گرفته و نقاش می شود

رازی برای شاعر این شعر آشکار

رازی برای فرشچیان فاش می شود

 

                                                                      پونه نیکوی شهریور 85


و این ترانه که محصول مشترک سمیرا قطب و پونه نیکوی است در حاشیه کنگره ملی ایوار -خرم آباد-دی ۸۷ در سالن مجتمع ارشاد، قبل از آغاز افتتاحیه سروده شده است که امیدوارم مقبول طبع مردم صاحب نظر شود.

واسه آبی نگاهت ماهیا نقشه کشیدن
دل به دریا زده بودن حالا از دریا بریدن
ماهی های حوض خونه همه درگیر نگاتَن
دریاها رو دوره کردن ولی خواهان چشاتَن
موج گیسوی بلندت مث دریای سیاهه
لب تو خلیج سرخه، سرخه اما بی گناهه
شرم آسمون و دیدی دل ندادی دل بریدی
خیلیا خواستنت اما چشاتو بستی، ندیدی
ابرا رو پس زده بوديم که برای هم بباریم
ماه رو پيشونيامون، خورشید و خونه بیاریم
عطر دریای تن من عطر دریای تن تو
دلامون با همه اما دوره از من وطن تو
توی پیچ و خم گیسوت ماهیا گيج و کلافن
قصه می گن که بخوابی وقتی موهات و می بافن
هر چی شاهپری تو دریاست واسه تو هدیه میاره
گل مروارید و هرشب رو خم موهات می زاره
تو ولی یه جای دیگه یه جوری دلت اسیره
تقصیر شاهپریا نیست اگه هی دلت می گیره

اگه هی پرته حواست، اگه تو خواب و خیالی
گاهی تو بغض جنوبی، گاهی تو اشک شمالی *
دنیا رو که آب نبرده، یارت و که خواب نبرده
چرا پس کشیدی مثل موجی که به صخره خورده
ماهییا تو نخمونن، بیا من یه نقشه دارم
گوشت و بیار جلوتر، فکر یه راه فرارم
جایی که ماهی نباشه کفتر چاهی نباشه
واسه پیدا کردن ما دیگه هیچ راهی نباشه
بسه واسه دلامون اینکه همدیگه رو داریم
غصه هامون و از امشب پشت این درا می زاریم

گل آخر بهار و برف اول زمستون *
ما رو پیش هم نشونده، آخ فدای چرخ گردون

                                                                                    دی 87

 

*(بغض جنوب ريشه هاي جنوبي بغض سمیرا قطب دوست داشتنی است و اشك شمال برای پونه كه اهل بندرانزلي است.

گل آخر بهار هم سمیرای گلمه كه درآخرين روز بهار متولد شده و برف اول زمستون  متعلق به پونه ای که امروز... )

+نوشته شده در ساعت10:33توسط پونه نیکوی | |