|
سلام به دوستان و دشمنان عزیز. این بار سکوی سرخ با نوشته ای کوتاه و دو غزل جدید به روز می شود. پل والتری شعر را به رقص و نثر را به راه رفتن تشبیه کرده است. حال اگر در این رقص اندیشه باشد افرینشی صورت می پذیرد که خالی از خلل است و هر گونه حرکت زاید را از بین می برد. شعر بدون اندیشه سرگردان است و معرکه گیری بیش نیست. این را گفتم که بگویم هر قدر هم که آدم شکسته نفسی کند ویا بالعکس زبان به ستایش خود بگشاید آنچه که باید از سمع و نظر اهل فن دور نخواهد ماند. بر کسی پوشیده نیست که توان شاعرانه را با وزن کتبی که از شاعرانتشار می یابد و یا الواح جشنواره ها نمی سنجند. در این قلمرو، رندی شاعرانه، زیبایی شناسی و اندیشه به سراغ کلمات می آیند و حلاوت شعر راافزایش می دهند. در این جغرافیا اگرشاعر به کشف رسید و مضمون آفرین شد و در آرایش الفاظ همت نمود می ماند و اگر چنین نبود در هر جغرافیا و هر کجا هست خدایا به سلامت دارش. و شعر... چون تشنه ای که آب ببیند سراب را دیدم شبیه قصر مجلل حباب را قصری که در قلمرو یک موج واژگون بیدار کرد خفته خانه خراب را تا عشق سر رسید مرا روسیاه کرد چون ابر بی ملاحظه ای آفتاب را از عشق چند بیت غزل خوانده ام همین از عشق دیده ام گل لای کتاب را هر نوگلی که ختم به پروانه می شود پیچانده عنکبوت به دورش لعاب را پروانه ای که پیله به خود می تند منم تا دیده ننگرد گل جشن گلاب را دیگر به قصد دیدن گل پر نمی کشم بیند چو مار، مارگزیده طناب را پونه نیکوی آبان87 اگر شعر (دوباره بودا ) سروده زنده یاد "حسین منزوی" را نخوانده اید بخوانید و اگر خوانده اید باز بخوانید. ...در ملتقای الکل و دود باری تصویر تو همیشه ترین بود بانوی شعر های مه آلود! جذبه الکل و دود دارم، شعرهای مه آلود دارم می توانی دچارم نباشی من که رسوایی زود دارم چین به چین دامنم را بچینی کابل از رونق گل می افتد تارهای به افیون تنیده پیچک تاک در پود دارم می چکد شیره ناب کابل از سرانگشت های کبودم پنج گلبرگ خشخاش در مشت ریشه هایی می آلود دارم هر کجا پای من در میان است آتش پایکوبی به راه است آتشی خانمان سوزم آری، آتشم آتشم دود دارم می توانی در آتش بسوزی یا از آتش گلستان بسازی طبع تو طبع پیغمبرانه من ولی طبع نمرود دارم می توانی دچارم نباشی مثل رودی که ماهی به دور است دل به دریا زدم پیش رویم تا بخواهی فقط رود دارم من همان کولی دوره گردم با تو نه باخودم در نبردم خنجری را به پشتم نشاندم حال امید بهبود دارم هر دو سویش ضرر دارد این عشق آمدی تا که خود را ببازی می توانی دچارم نباشی من برای دو سر سود دارم باده من سیاه مست دارد دود در جذبه ام دست دارد آتشم دامنت را نگیرد من از این شعله مقصود دارم فکر لیلا شدن در سرم نیست، شور شیرین شدن را ندارم ترسم از عشق فرهادی ات نیست، ترس راهی که پیمود دارم پونه نیکوی دی 87
|
About![]()
من Archivesمهر 1388مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
تازه های ادبی |