|
دلم را می تراشی مثل معبودی که می خواهی شبیهم می کنی آنی به موجودی که می خواهی به آتش می کشی قلب مرا با هرم دستانت و بازی می کنی در نقش نمرودی که می خواهی به چشمان تو خواهد رفت دود آتش عشقی که روشن کرده ای در راه مقصودی که می خواهی مرا با پیله ام تنها رها کن آسمان تنگ است نمی خواهم من ان آبی مسدودی که می خواهی من از پروانه بودن شعله آتش نمی خواهم نخواهد خاست از بال ترم دودی که می خواهی نه یک پروانه، مار از پیله روزی می زند بیرون فرا خواهد رسید آن روز موعودی که می خواهی و موسی گونه می آیم سراغت هر کجا باشی تو پیدایم کن از دامان هر رودی که می خواهی پونه نیکوی
برای مورچه هایی که دل تنگی هایشان را نمی شنویم و اشک هایشان را نمی بینیم... مورچه ها پشت سر هم رژه می رن تو اتاقم چنتاشون رو طاقچه هستن چنتاشون روی دماغم قطره های ریز بارون می خورن به پشت شیشه مورچه ها تو فکر اینن سرنوشتشون چی می شه! انباراشون زیر آبه چیزی از لونه نمونده دیگه سرپناه ندارن خدا ابرا رو چلونده شیشه رو بخار گرفته اونقدر که آه کشیدن رو بخار آسمون صاف، با یه قرص ماه کشیدن دیگه بسه گریه کردن آسمون خورشید و داره پشت پنجره نمونید سرما می خورید دوباره ابرای سیاه که رفتن لونه رو از نو می سازین باز به انبار غذاتون باز به زندگی می نازین در این اتاق همیشه به روی مورچه ها بازه بی بی این و خوب می دونه موندن شما یه رازه می دونه که بی پناهید می دونه لونه ندارید انباراتون زیر آبه می دونه دونه ندارید چرا دستاتون می لرزه دهن بی بی که قرصه اون شما رو لو نمی ده حالتون رو هی می پرسه می گه مهربون که باشی خدا هم هواتو داره پیش اسمت توی خوبا می زاره چند تا ستاره خدا رو تن قناری کشیده بال های رنگی پر پروانه رو امضا کرده با خال های رنگی واسه هر چی آفریده یه نگهبون رو گذاشته حتی اون میون جنگل آهو رو تنها نذاشته آهویی که یه شکارچی شده بود چله نشینش پشت شاخه ها قایم شد روز و شب بود تو کمینش آهو افتاد توی دامش هیشکی جز خدا نمی دید دست و پا زد و شکارچی پشت شاخه ها می خندید آهوی غریب و تنها می دونست کارش تمومه می دونست چیزی نمونده خورشید اون لب بومه توی دستای شکارچی مهربونی رو نمی دید به خدای مهربون گفت اگه بد بودم ببخشید تا یه مرد مهربون رو خدا ضامنش فرستاد آهو رفت تا لب چشمه خوش خوشک خندون و آزاد بی بی می گه که یه روزی مث آهو گیر می افتی توی دام یه شکارچی یا به چنگ شیر می افتی تو پناه بده به مورچه ضامن آهو باهاته تو دلش آرزو داره مورچه ای که زیر پاته مورچه ها پر در آوردن وقتی از آهو شنیدن تا پیش ضامن آهو دونه دونه پر کشیدن پونه نیکوی پاییز ۸۷
|
About![]()
من Archivesمهر 1388مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
تازه های ادبی |