|
تقدیم به مهربانی که حاضر است و ظاهر نیست... برادران تو بسیارند، قلندران شب هجران ثقیل می گذرد هر شب، بر این جماعت سرگردان کدام فاجعه در راه است، که چاه نیست سر راهت که گرگ نیست و انسان است که تیز کرده چنین دندان! کدام فاجعه در راه است، قفا دریدن در معبد؟ وفور نعمت و افزونی و بعد قحطی آب و نان؟! برادران تو بسیارند، برادران تو دجالند از انتظار نمی برّم اگرچه خنجرشان بّران... نشسته اند که در فردوس زمین و مزرعشان باشد که مشتری بهشتند و در انتظار تو در دکان معطلند به چنگ آرند زمام آتش دوزخ را معطلند بهشتی را که شغلشان بشود دربان
ولی چه فایده بار کج نمی شود سفرش آسان ترا برای چه می خواهند؟ ترا برای که می خواهند؟ که از خدای تو پنهان نیست حقیقت از تو چرا پنهان؟ برای مزرعه باران نیست، برای مائده برکت نیست نه دست های طلب کوتاه، نه خوشه می رسد از دهقان نبین ز دور زمین سبز است، بیا به پیش ملخ بینی بلا رسانده خدا بر قوم، خدا! خدای بلا گردان...! کدام چشم نشد رویین، کدام پاشنه آشیل کدام توبه نامقبول، کدام فاعل نا فرمان- کدام دست در این بازار گناه عرضه بر انسان کرد؟ که شد گناه بشر آسان، شکست توبه بر او ارزان کدام میوه ممنوعه فروش رفته در این بازار چه عهدها که شکست انسان، چه تیرها به خطا رفتند دروغ روی لب مردم، دعاست بر نوک هر پیکان فریب در سبد انسان، دروغ نقل و نبات قوم ز راه اگر نرسد یک گرگ، ز رو نمی رود این چوپان اگر بهار به یک گل بود، اگر صدا همه در یک دست می آمدی و می آوردی بهار را به دل گلدان همیشه سفره دل پهن است، اگرچه سفره نان خالی تو برکت غزلم هستی، تو ای حبیب خدا مهمان... برای بدرقه ات زیباست غروب جمعه بارانی خدا هوای ترا دارد گرفته روی سرت قرآن... پونه نیکوی ـ اردیبهشت ۸۷
|
About
من Archivesاردیبهشت 1388فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
تازه های ادبی |