تبليغاتX
سکوی سرخ -





















سکوی سرخ

 

برای مورچه هایی که  دل تنگی هایشان را نمی شنویم و اشک هایشان را

نمی بینیم... 

 

مورچه ها پشت سر هم

رژه می رن تو اتاقم

چنتاشون رو طاقچه هستن

چنتاشون روی دماغم

قطره های ریز بارون

می خورن به پشت شیشه

مورچه ها تو فکر اینن

سرنوشتشون چی می شه!

انباراشون زیر آبه

چیزی از لونه نمونده

دیگه سرپناه ندارن

خدا ابرا رو چلونده

شیشه رو بخار گرفته

اونقدر که آه کشیدن

رو بخار آسمون صاف،

با یه قرص ماه کشیدن

دیگه بسه گریه کردن

آسمون خورشید و داره

پشت پنجره نمونید

سرما می خورید دوباره

ابرای سیاه که رفتن

لونه رو از نو می سازین

باز به انبار غذاتون

باز به زندگی می نازین

در این اتاق همیشه

به روی مورچه ها بازه

بی بی این و خوب می دونه

موندن شما یه رازه

می دونه که بی پناهید

می دونه لونه ندارید

انباراتون زیر آبه

می دونه دونه ندارید

چرا دستاتون می لرزه

دهن بی بی که قرصه

اون شما رو لو نمی ده

حالتون رو هی می پرسه

می گه مهربون که باشی

خدا هم هواتو داره

پیش اسمت توی خوبا

می زاره چند تا ستاره

خدا رو تن قناری

کشیده بال های رنگی

پر پروانه رو امضا کرده با خال های رنگی

واسه هر چی آفریده

یه نگهبون رو گذاشته

حتی اون میون جنگل

آهو رو تنها نذاشته

آهویی که یه شکارچی

شده بود چله نشینش

پشت شاخه ها قایم شد

روز و شب بود تو کمینش

آهو افتاد توی دامش

هیشکی جز خدا نمی دید

دست و پا زد و شکارچی

پشت شاخه ها می خندید

آهوی غریب و تنها

می دونست کارش تمومه

می دونست چیزی نمونده

خورشید اون لب بومه

توی دستای شکارچی

مهربونی رو نمی دید

به خدای مهربون گفت

اگه بد بودم ببخشید

تا یه مرد مهربون رو

خدا ضامنش فرستاد

آهو رفت تا لب چشمه

خوش خوشک خندون و آزاد

بی بی می گه که یه روزی

مث آهو گیر می افتی

توی دام یه شکارچی

یا به چنگ شیر می افتی

تو پناه بده به مورچه

ضامن آهو باهاته

تو دلش آرزو داره

مورچه ای که زیر پاته

مورچه ها پر در آوردن

وقتی از آهو شنیدن

تا پیش ضامن آهو

دونه دونه پر کشیدن

                               

 

                                              پونه نیکوی پاییز ۸۷

+نوشته شده در ساعت11:9توسط پونه نیکوی | |